مانیکا!

خرید بک لینک

قطعا شده خیلی از ما با خیلی از شخصیتای توی کارتونا و فیلمها ارتباط برقرار می کنیم و بگیم این طرف چقدر خودش و کاراش مث منه.چقدر فکرش بهم نزدیکه و حرفا و حس هایی تو این مایه ها.

من تا وقتی کوچیک تر بودم با جودی ابوت خیلی این حس رو داشتم( گمونم خیلی از دخترا نسبت به جودی این حسو داشتن و خودشونو مث اون میدیدن) که البته بعد از اینکه بدون سانسورشو دیدم و به اصل ماجراپی بردم این موضوع تا حد زیادی کمرنگ شد.

ولی بیشتر از هر چیزی حالا حس میکنم که من خیلییییی حس و حالم و طرز فکرم شبیه مانیکای سریال فرندزه.

تابستون امسال اولین باری بود که می دیدیمش و بعد اون بارها مجدد دیدمش.

علاقه زیادش به داشتن بچه اونم وقتی که اولین بار جایی پر از بچه قرار میگیره و اولین بار برادرزادشو میبینه. اینکه دنبال شریکی میگرده برا زندگی،کسی ک خیلی مناسب باشه براش. مهم تر دونستن برادرش نسبت به خودش(البته تو سریال یخورده پر رنگ تره).

اینکه آخرش میره تو خونه ویلایی زندگی کنه چون اونجا رو برا بزرگ کردن بچه ها مناسب تر میبینه وخیلی چیزای دیگه.

آها یه چیز دیگش اینکه یه حس عجیبی تو راضی نگه داشتن دیگران داره.حس میکنه همیشه باید کاری کنه تا بقیه راضی باشن.خیلی جالب بود برام که حس و حالش انقدر مثل منه.

مانیکا خود منه.میبینمش انگار دارم خودمو میبینم.

حالا آخرش باید ببینم 35 سالگیم مث 35 سالگی اون میشه یا نه.

درهم نوشت...!...

ما را در سایت درهم نوشت...! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 104 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 4:55

صفحه بندی