خب،باز بعد از مدتی اومدم.
شروع کردم دوباره درس بخونم ولی این بار جدی تر و محکم تر.
کلاس شرکت کردم..فقط خون شناسی رو شرکت کردم. ![]()
برای درس ایمنی یه دختر گل از جزوه دکتر خلیلی رو برام از تهران پست کرد. هم برا ایمنی هم سلولی ![]()
زبانم یه کلاس تلگرامی شرکت کردم که خوبه...قیمتش مناسبه و چیزای ضروری رو میگه.راضی ام ازش. 
با این کلاسا و شرکت توی کنکور آزمایشی خوندنم شروع شده.نه خیلی سخت ولی خب کم کم بیشتر میشه.
حدود دو هفته توی مهرماه یه سرماخوردگی داشتم.که از امیرعلی به باباش،از باباش با مامانش و از مامانشم و به من و داداشم رسید. 
بد چیزی بود لعنتی.اصن انگار قصد نداشت از بدن خارج شه.
امیرعلی خاله هم میره مهدکودک امسال
.بازم آخر هفته ها که میاد شبو نمیره خونه و پیشم میمونه و من با بدبختی زبان میخونم ولی خب..دلم نمیاد با گریه بره خونه.
هفته ای یه شب پبشم می مونه.
برام دعا کنید امسال خوب پیش بره...شب بخیر ![]()
ما را در سایت درهم نوشت...! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 77