...!

خرید بک لینک

بعد از چند وقت باز اومدما.میخواستم بیام بنویسم ولی فرصت نبود خیلی، و البته حسشم نبود

تا الان که حدود یه ماه و نیم گذشته از امتحانم،خیلی سریع گذشت.وسط مرداد رفتم مسافرت ،25 مرداد عروسی دوستم بود که خیلییییییییی عالی بود.بیشتر به این دلیل عالی بود و عالی گذشت چون دو تا از دوستام که برای شهرای دیگه بودن اومده بودن لاهیجان و شب پیش من بودن.خواهرم اینا رفتن خونه ما، من و دوستامم اومدیم خونه خواهرم اینا.

عروسی جمعه بود. بچه ها جمعه اومدن و تا شنبه ساعت 7ونیم غروب دیگه برگشتن. ینی به حدی عالی بود که وقتی می رفتن هممون دلمون گرفته بود Begging

تجربه جالب و عالی و جذاب.

بعد اونم تا امروز واقعا نمیدونم چطور گذشت. هر چی بود سریع بود.

کنکور قبول نشدم.خیلی هم دور از انتظار نبود. از وقتی فهمیدم کلی فکر کردم که چیکار کنم برا بعدش.که به این نتیجه رسیدم که میخوام امسالم بخونم. Reading a Book

امسال برعکس سال قبل میتونم از مهر بخونم. امیرعلی میره مهد کودک

و یه چیزایی پیش اومده تو این مدت که مامانم یخورده سعی میکنه کمتر گیر باشه که اینا خودش خوبه.

اگه بشه کنکورآزمایشی شرکت میکنم و احتمالا یکی از کلاسای تخصصی رو (این موردو هنوز مطمئن نیستم ولی کنکور حتمیه)

تو این مدت واقعا فهمیدم که روزا انقدر سریع میگذره که اصن به چشم نمیاد. برا همین از حالا تا خرداد بعد برام مث چند هفته ست که تصمیم گرفتم باز بخونم. برای اولین بار به اندازه کافی.

هر چی خدا بخواد میشه دیگه..یا میشه یا نمیشه

درهم نوشت...!...

ما را در سایت درهم نوشت...! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 92 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 4:55

صفحه بندی