امروز روز خوبی برام نبود.
با این حال قرار بود بعد از ظهر برم خونه دوستم و پتویی که برای نی نیش بافتمو بهش بدم
باید میرفتم چون قرارشو از دیروز گذاشته بودم.
ولی خب خودمم دوست داشتم برم. می خواستم از فضای خونه دور باشم.
ساعت6 رفتم خونش. امروزم آسمون هر چی عقده داشت خالی کرد. از دیشب تا حالا یه ریز بارون میاد و فقط کم و زیاد میشه. بدون قطعی.( منکه ناراضی نیستم. خیلیم باهاش کیف کردم،تنها بدیش این بود که کاغذ کادوم یذره خیس شد
)
از پتوی بافته شده که خیلی خوشش اومد. فقط نمیدونم چرا باورش نمیشد من بافته باشم
فک کنم چون این جنبه از منو ندیده بوده تا حالا![]()
یکی دیگه از دوستامونم اومد. تا ساعت 9 کلی حرف زدیم و خندیدیم
دمشون گرم. حالم واقعا عوض شد. خیلی خندیدم.به تلافی باقی روز، عصرش و کلی با خنده گذروندیم![]()
ما را در سایت درهم نوشت...! دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 91